در رابطه کسی که ظرفیت ندارد ؛ نباید وارد شود و کسی که نمیتواند بماند ؛ نباید قول بودن بدهد.
عشق ؛ میدان بازیِ بی مسئولیتها نیست. جایی نیست که کسی از سرِ تنهایی ؛ نیاز ؛ هوسِ ؛ توجه ای زودگذر ؛ یا ترس از بی کسی وارد آن شود و بعد وقتی پای تعهد ؛ صداقت ؛ ثبات و بلوغ به میان آمد ؛ عقب نشینی کند.
رابطهعاطفی پیش از آن که احساس باشد ؛ مسئولیت است و هر کسی که ظرفیت روانی ؛ عاطفی ؛ اخلاقی و رفتاریِ نگه داشتن یک دل را ندارد حق ندارد آن دل را به خود وابسته کند. آدمهایی هستند که از عشق فقط دریافت را بلدند ؛ از صمیمیت فقط گرما را میخواهند و از توجه فقط لذت را میطلبند. اما وقتی نوبت به پاسخ گویی ؛ ثبات ؛ وفاداری ؛ شفافیت و احترام میرسد بلافاصله ناپدید میشوند. این جاست که رابطه از یک تجربهی انسانی به یک آسیب روانی تبدیل میشود.
چنین آدمی شاید فکر کند که فقط دل داده یا دل برده. اما حقیقت این است که او دارد با احساسات دیگران معامله میکند و بدتر از آن بدون اینکه توان نگه داریاش را داشته باشد ؛ در جان کسی خانه میسازد. هیچ کس حق ندارد با نیمه ی حضور ؛ نیمه ی صداقت و نیمه ی تعهد ؛ تمام قلب دیگری را اشغال کند.
این که کسی بلد نیست دوست بدارد ؛ یک ضعف ساده نیست. اگر بداند که نمیتواند عمیق ؛ صادق و پایدار بماند و با این حال باز هم وارد رابطه می شود ؛ آن ضعف به بی انصافی می رسد. رابطهی عاطفی برای کسانی ست که هم دل دارند و هم ظرفیتِ مراقبت از دلِ دیگری را. وگرنه نزدیک شدن به قلبِ مردم ؛ بدون صلاحیتِ ماندن چیزی جز زخمیکردن نیست. بعضی آدمها به جای اینکه عشق بورزند فقط تأثیر میگذارند. به جای اینکه بمانند ردّ عاطفی حک می کنند و به جای ساختن وابستگی میسازند و بعد درست در لحظهای که طرف مقابل به حضورشان اعتماد کرده ؛ خیلی زود فاصله میگیرند. این رفتار نه عشق است و نه حتی ناتوانیِ ساده که این نوعی سهل انگاری در برابر جانِ آدمهاست.
دلِ انسان خصوصا زن اشیای بی جان نیست که بشود آن را گرفت مدتی بازی داد و هر وقت خسته شد پس فرستاد. دل ؛ حافظه دارد ؛ زخم را نگه میدارد ؛ اعتماد را دیر میسازد اما زود فرو میریزد. پس اگر کسی هنوز به بلوغ عقلی و شعوری و دلی نرسیده و هنوز از تنهاییِ خودش فرار میکند و هنوز تکلیفش با خودش هم روشن نیست و نمیداند از رابطه چه میخواهد و چه میتواند بدهد ؛ حق ندارد کسی را وارد این میدان کند. چون عشق پیش از آن که میدانِ احساس باشد ؛ میدانِ صداقت با خود و با دیگری ست. و هر دلِ ناتوانی که با ظاهرِ محبت وارد شود ؛ ممکن است برای خودش تجربهای کوتاه بسازد اما برای دیگری سالها آشوب بر جای بگذارد.
در رابطه کسی که ظرفیت ندارد ؛ نباید وارد شود و کسی که نمیتواند بماند ؛ نباید قول بودن بدهد. بعضی زخمها از خیانتِ آشکار عمیق ترند. از این که کسی با لحنِ محبت بیاید ؛ با نامِ عشق نزدیک شود و با نبودن آدمی را از درون خالی کند. وای بر سارقان بی انصاف دل ! وااای !!!
*جعفر بخشی بی نیاز
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.